زنونگی زنم و کاکولدی من
سلام خدمت دوستان شهوانی
اسم من علی ۳۵ ساله قد ۱۷۵ و اسم زنم سمانه ۳۲ ساله قد ۱۷۳ وزن ۷۵ موهای قهوه ای روشن بدن توپر ورزشکار رونای تپل و باسن گرد و خوش فرم سینه های ۷۵
یه بدن زنونه ی حشری
من و سمانه با هم دوست بودیم و بعدش ازدواج کردیم یعنی از قبل روی هم تقریبا شناخت داشتیم و درباره سکس و اینا خیلی حرف میزدم. سمانه فوق العاده حشری بود همیشه به خودش خیلی میرسید
تو لباس پوشیدن همیشه لباسای به روز و سکسی انتخاب میکرد به خاطر رونای خوش فرمش همیشه لگ و ساپورت تو پاهاش خیلی خودنمایی میکرد تو همه مهمونیا سرآمد بود و نگاه هر مردی رو جذب خودش میکرد
اینو از نگاه های دنباله دار مردای دیگه به زنم متوجه شده بودم. هم حس غیرت بهم دست میداد و از این موضوع شاکی میشدم که رو زنم هیز نگاه میکنن و هم خیلی خوشحال بودم که یه همچین زن سکسی دارم که همه خواهانش هستن ولی مال منه. منم بیشتر خوشم میومد راستش یه چیزی ته دلم لذت میبرد از این موضوع و دوست داشتم سمانه بیشتر لباسای باز بپوشه بیشتر خودنمایی کنه ولی میترسیدم بهش چیزی بگم فکر بدی بکنه ، سمانه ام با اون بدن سکسی و لباسهایی که میپوشید همیشه منو حشری میکرد دلبری و لوندی میکرد واسه مردای غریبه و وقتی میدید من چیزی بهش نمیگم بی پروا تر میشد. انگار متوجه چیزی شده بود.
چند باری تو سکسمون بهش اشاره کرده بود اینکه مردای دیگه بهش خیلی نیز نگاه میکنن و حتی بهش شماره دادن و وقتی میدید من حشری تر میکنمش خودشم حشری تر میشد و داد میزد :
+کصکش محکم بکن زنتو تا چشمم دنبال مردای دیگه نچرخه، اگه خوب نکنی منو میرم دنبال یه کیر کلفت میگردم بیاد منو بکنه کصمو حال بیاره بکن منو جندگی نکنم جوون من جنده توام علی
_ جنده حشری خودمی تو خانومم کیرم تو کص جندت
از این دست فانتزیا تو سکسمون زیاد صحبت میکردیم و هیجان سکسمون رو بالا نگه میداشتیم
سمانه یکم اجتماعی بود و زود با آدما گرم میگرفت
همیشه تو خرید و بیرون خیلی راحت با مردای دیگه صحبت می کرد و یه جورایی روی من کنترل پیدا کرده بود
جدیدا یاد گرفته بود شورتهای خودشو میداد من میپوشیدم منم که عاشق زنونگی بودم با ذوق قبول میکردم میپوشیدم میرفتم سرکار. وای که چقدر شورت زنونت رو پوشیدن حال میده نرم و توری
یبار دوتایی حموم بودیم داشتم بدنش رو لیف میکشیدم شورتش رو هنوز از پاش در نیاورده بود
یه شورت گیپور فسفری خوشگل،. که یهو سمانه بهم گفت شورتم رو از پام در بیار قشنگ لای کس و کونمو صابون بزن پاهامو بشور تا من خودمو آب میکشم شورتمم تو دستت تاید بزن بشور آفرین
برای اولین بار بود بهم این دستور رو میده کیرم از دستوری که بهم داد یکم بلند شد و شورتش رو از پاش درآوردم و شروع کردم لیف کشیدن لای کس و کونش
همه جاشو کف زدم و شستم رفت زیر دوش . منم رفتم سراغ شورتش و تاید رو برداشتم زدم روش و شروع کردم چنگ زدن شورت زنم کیرم راست شده بود و داشتم تو دستم شورت زنم رو می شستم …
یبار تو سکسمون دوباره حشری شد شروع کرد ناله کردن
یکی دو روز گذشت و سرکار بودم دیدم سمانه پیام فرستاده
سمانه یه لبخند زد و موزیک گذاشت و راه افتادیم سمت رستوران ماشین رو پارک کردیم رفتیم داخل طبق معمول غذای همیشگی رو سفارش دادیم و موقع خوردن غذا سمانه یه چشمک بهم زد و گفت یکم یارو صاحب رستوران رو اذیت کنیم؟ گفتم چجوری؟ گفت وایسا و تماشا کن
غذارو تموم کردیم و رفتیم که حساب کنیم سمانه جلو رفت و …
سمانه: دستتون درد نکنه واقعا کبابتون خیلی خوشمزست من و شوهرم عاشق کباب شماییم بهترین کباب منطقه واسه شماست
یارو گفت نوش جان مرسی از تعریفتون
سمانه ادامه داد خودتون سیخ میزنید یا سیخ زن دارید واسه گوشت و اینا
یارو صاحب رستورانه با تعجب نگاهمون کرد و گفت آشپز داریم
سمانه ادامه داد آهان اوکی ببخشیدا شما که کارتون با گوشت و اینا هستش میشه بپرسم چه گوشتی واسه سیخ زدن مناسبه که وا نره قشنگ گوشت و کباب بچسبه به سیخ
یارو منو یه نگاه کرد و دید منم انگار همین سوال رو داشتم منتظر جوابشم گفت
گوشت راسته واسه سیخ زدن خوبه قشنگ که با مواد مخلوط کردی و با دستات گوشتارو ورز دادی مناسب کباب میشه اونجوری سیخ زدنش راحته
سمانه تشکر کرد و کارت دادم حساب کردیم و رفتیم
تو ماشین بهش گفتم تو کی یاد گرفتی لاشی بازی رو؟
خندید گفت همون موقع که شوهرم بی غیرت شد. ♠️
زندگیمون به همین شکل میگذشت و من از هیجان تو زندگیمون راضی بودم و زنمم کاملا باهام پایه بود و فانتزیامون رو یکی پس از دیگری تجربه میکردیم .
دو ماه مونده بود به عروسی خواهر زنم و سمانه
شدیدا درگیر لباس و آرایشگاه بود که چی بپوشه و چه آرایشگاهی بره و هر روز به من کلی عکس نشون میداد و میگفت وای علی فکر کن من تو این لباس چه دافی بشم و چقدر قراره به تو خوش بگذره.
+چرا من؟
_چون قراره کلی زنتو دید بزنن و توام وایستی و تماشا کنی. راستی تو دوست داری چه لباسی بپوشم از کدوم مدل خوشت اومد؟
_من تو عکسهایی که بهم نشون دادی یکی دوتاش چشم رو گرفت فکر کنم بهت بیاد.
+کدوما رو میگی؟
عکس ها رو بهش نشون دادم و گفتم اینا
+ااا از اینا خوشت اومد؟ تخم سگ این لباسا یکم بازه ها
همه جارو میریزه بیرون که
_اتفاقا قشنگیش به اینه که همه جاتو بریزه بیرون حیف این بدن نیست ؟
+جوون بخدا حیفه، علی واقعا از اینکه زنتو دید بزنن حال میکنی؟ یعنی تو غیرتی نمیشی؟
_ خب اره میشم ولی حس لذت بهش غلبه میکنه میدونی به نظرم غیرت این نیست زنت رو کسی نبینه و فلان غیرت اینه من تلاشمو بکنم تو راضی باشی
و از اینکه یه همچین زن سکسی دارم عشق میکنم و دوست دارم قشنگیاشو نشون بقیه بدم
+جوون یعنی من میسترس تو بشم و توام برده من؟
_حالا دیگه نه اونجوری شلوغ ولی اوهوم
+غیرتت تو کصم علی من با کص و کونم غیرت تو رو آب میکنم تا دیگه همشو لذت ببری
لباسی که به سمانه نشون دادم یه لباس قرمز دکلته کوتاه تا زیر باسن بود که بخاطر جنس براقی که داشت کاملا جذب بدن بود و همه برآمدگی هارو نشون میداد و یه چاک گوشه پایین لباس داشت که کاملا رون مشخص میشد و قسمت بالای لباس باز بود و تا خط سینه دیده میشد.
سمانه : آخه اینا ژورنالیه سخت میشه با همین جنس و دوخت پیدا کرد، مگر اینکه پارچه رو بگیرم یه خیاط خوب پیدا کنم برام بدوزه.
_خیاط خوب مگه سراغ داری؟
یکم فکر کرد گفت اره محدثه دوستم یه خیاط خوب سراغ داره آمارشو میگیرم ازش ببینم وقت داره، حالا واقعا این لباسه قشنگه بهم میاد؟ یعنی تو میگی همین خوبه؟
گفتم آره عشقم خیلی خوشگله میدرخشی تو این لباس.
اومد نزدیک صورتم و لبامو بوسید و گفت قربون شوهرم برم که درخشش زنش رو تو جمع دوست داره.
دوست داره یا بی غیرته؟ کیرش راست میشه میبینه زنشو دارن هیز نگاه میکنن.
هفته بعد با محدثه دوستش هماهنگ کردن و رفتن پارچه خریدن و بردن پیش خیاط واسه اندازه گیری و قرار بود دو هفته بعد جمعه سمانه بره واسه پرو
تو این چند وقت همش تو فکرم سمانه رو تو اون لباس تجسم میکردم و از اینکه قراره کلی زنمو تو عروسی دید بزنن کیرم راست میشد
روز جمعه وقت پرو لباس سمانه چون منم خونه بودم قرار شد باهم بریم و سمانه رفت آماده بشه
یه آرایش ملایم کرد و موهاشو دم اسبی بست یه شلوار مشکی استرچ گشاد که قسمت کونش جذب بود و خط شورتش مشخص شده بود پوشید با یه تاپ مشکی یقه باز که گردن و بالای سینه هاش بیرون بود با مانتو جلو باز پوشید و طبق معمول یکی از شورتهای خودش رو داد من پوشیدم و رفتیم سمت خیاطی
خیاطی یه مغازه تو پاساژ سمرقند بود و رفتیم داخل دیدم خیاط یه آقای تقریبا ۴۰ ساله قد بلند و خوشتیپ از اینایی که به خودش میرسه هست
من فکر میکردم خیاط یه خانوم باشه و با دیدن احمد یکم جا خوردم و تو فکر این بودم احمد موقع اندازه زدن لباس سمانه چقدر زنم رو دستمالی و دید زده که با این فکرا که تو ۲ ثانیه از سرم گذشت احساس کردم کیرم داره تکون میخوره و راست میشه
سلام دادیم و احمد خیلی گرم با زنم احوالپرسی کرد و با من دست داد و لباس سمانه رو داد بهش که بپوشه
احمد: فقط اینکه این هنوز یکم کار داره و فقط میخوام ببینم تو تنت چجوری وایستاده ایرادش رو بگیرم
سمانه گفت اوکی و مانتوش رو همونجا درآورد با کیف و شالش داد به من، کون خوشگل و خط شورتش از رو شلوار استرج مشخص بود لباس رو گرفت و رفت تو اتاق پرو.
لباس رو پوشید و در رو باز کرد و با دیدن سمانه تو اون لباس سکسی قند تو دلم آب شد
یه لباس دکلته با پارچه ساتن کشی جذب که از بالا تا خط سینه هاش مشخص بود و به خاطر چاک کنار دامن تقریبا تا بالای رونش مشخص بود من محو تماشای زنم تو اون لباس بودم و اصلا یادم رفته بود احمد داره زنم رو برانداز میکنه
سمانه اومد بیرون اتاق پرو و برگشت دیدم زیپ لباس از پشت بازه و بند سوتین قرمز زنم مشخصه که یهو احمد رفت سمت سمانه و دست انداخت زیپ لباس زنم رو جلوی من کشید بالا یه حس کاکولدی عجیبی اومده بود سراغم ، لذت و استرس تماشای مردی که داشت زیپ لباس زنم رو بالا می کشید کیرم رو تو شورت زنم راست نگه داشته بود.
سمانه تشکر کرد و جلوی آینه خودشو نگاه میکرد از من پرسید چطوره؟ خوبه؟
_عالیه عشقم خیلی بهت میاد
احمد گفت البته یکم هنوز کار داره و رفت سمت سمانه
لباس رو تو تن سمانه جا به جا میکرد و تو برگه یه چیزایی یادداشت میکرد و به بهونه اندازه زدن لباس کلی سمانه رو دستمالی کرد و من با کیر راست شده داشتم دستمالی شدن زنم رو تماشا میکردم و حس کاکولدی داشت پیش آبم رو میآورد
سمانه ام که قشنگ کرمش گرفته بود و از حال من خبر داشت هی خودش رو خم و راست میکرد و واسمون دلبری میکرد که یهو احمد گفت فقط موقع مراسم بدون سوتین بپوشید من برای سینه هاش کاپ میذارم که نگه داره سمانه برگشت منو نگاه کرد و خندید گفت اره حتما منم در حال لذت بردن از زنونگی زنم بودم که چجوری کیرم رو راست کرده
احمد یکم دیگه سمانه رو به بهونه لباس مالید و گفت اوکی برو درش بیار تا دو هفته دیگه آمادش میکنه یکم سرش شلوغه
سمانه رفت تو اتاق پرو و لباس رو عوض کرد اومد بیرون و خداحافظی کردیم رفتیم همینکه اومدیم بیرون سمانه بهم گفت دیوث خان کیرت چرا راست شده بود از رو شلوار مشخص بود
گفتم با اون جنده بازی که تو در آوردی بایدم کیرم برات راست میشد زن جونم.
گوشی سمانه زنگ خورد و جواب داد دیدم یه نیشخندی زد و گفت واای ببخشید چشم الان میام و قطع کرد
گفتم چی شده؟
گفت احمد خیاطه بود میگه یه چی جا گذاشتید مغازه
گفتم چی؟
گفت دعوام نمیکنی؟
گفتم نه مکه چی جا گذاشتی؟
گفت رفتم تو اتاق پرو لباسمو عوض کنم شورتم رو هم درآوردم که از رو لباس مشخص نشه بعدش لباسای خودمو پوشیدنی یادم رفت بپوشم احمد آقا میگه بیا شورتت جا مونده ببرش .
من مات و مبهوت جنده بازی زنم بودم که چه برنامه ای برای نشون دادن هاتوایفی خودش و کاکولدی من چیده بود که خیاط زنگ بزنه بگه شورت زنت جا مونده بیا ببر.
کیرم که آروم شده بود دوباره مثل نبض داشت میزد در گوش سمانه گفتم: کس جندتو گاییدم لاشی خانوم
جنده تر از زن من نیست
سمانه بهم گفت خودت خواستی جندت باشم با جنده بازیام حال میکنی خندید و گفت حالام خودت برو شورت زنت رو از خیاط بگیر
برگشتم سمت مغازه و رفتم تو و سمانه پشتم اومد قلبم داشت تند تند میزد احمد بلند شد گفتم ببخشید شرمنده،
احمد گفت خواهش میکنم و از رو میز شورت قرمز گیپور زنم رو برداشت داد به من رو کرد به زنم گفت
این مدل لباس رو یا بدون شورت بپوش یا با یه شورت لامبادا که خیلی قشنگ خودشو نشون بده کیر من آنقدر پیش آبش اومده بود شورت سمانه تو پام خیس آب بود.
شورت زنم رو ازش گرفتم و گذاشتم تو جیبم تشکر کردیم و رفتیم بیرون.
سمانه یه لبخندی زد و گفت کصکش خودمی تو علی
از خیاطی اومدیم بیرون و من مات و مبهوت از اتفاق افتاده و کیرم شق شده پیش آبش شورتمو خیس کرده
برگشتم سمت سمانه گفتم خیلی جنده ای
نیشخند زد و گفت کجاشو دیدی حالا تازه شروع شده
دستشو محکم گرفتم و راه افتادیم سمت خونه
تو راه از لباسش هی تعریف میکرد و میگفت احمد خیلی خوب دوخته و تعریف کارش رو از محدثه شنیده
یکی دوتا لباس واسش دوخته و تو کارش ماهره اینا
که بهش گفتم آره دیوث به بهونه اندازه زدن خوب زنمو داشت میمالید
سمانه خندید گفت : اااا توام متوجه شدی؟
راستش اره علی یکی دوبار کون و سینمو قشنگ گرفت دستای مردونه بزرگی داشت اصلا خجالت نمی کشید. البته خجالتم نداره دیگه میدونی این تو روز چند تا زن مثل من میره پیشش لباس میدوزه دیگه عادی شده براش.
ولی نمیدونم چرا من حشری شده بودم
راستش اینکه کنار تو یه مرد غریبه داشت دستمالیم میکرد حشری کرد منو واسه خاطر همین شورتمو جا گذاشتم اونجا. علی کصم خیس خیس شده دستشو انداخت تو شلوار من دید شورت منم خیس و کیرم شق شده
یه جوون کشید گفت جووون علی جوووون بیغیرت کی بودی تو؟ زنتو میمالید خوشت اومده بود؟
غیرتت تو کصم علی
_وقتی زن سکسی و حشری من میتونه اینجوری کیر منو راست کنه و کس خودشو خیس، غیرت چی چیه؟
اره من بیغیرت توام عشقم دوست دارم آخه دوست دارم تو لذت میبری
+من لذت میبرم یا تو؟
_خب راستش منم می برم ولی توام میبری اگه لذت نمیبردی کصت خیس نبود
+جوون شوهرم کسکشی رو گردن گرفته. اره خب منم دوست دارم.
رسیدیم خونه و یه سکس حسابی کردیم و تو سکس کلی از ماجرای جا گذاشتن شورتش تو خیاطی رو تعریف کردیم و تو اوج شهوت دوتایی ارضا شدیم .
چند روزی گذشت و سمانه هرروز برام عکس های سکسی میفرستاد و هیجان تو زندگیمون جریان پیدا کرده بود.
محدثه همون دوست سمانه که خیاط رو بهش معرفی کرده بود تازه عروسی کرده بود و سمانه دعوتشون کرد خونمون شام برای پاگشایی
من زودتر از سرکار رفتم خونه تا آماده شم و توراه یکم خرید کردم. قبلاً با محدثه و احسان شوهرش بیرون رفته بودیم ولی خونمون نیومده بودن و چون از قبل میدونستم که عرق میخورن یه بطری عرق گرفتم یه پک هم گل گرفتم و رفتم خونه.
وارد خونه شدم سمانه حموم بود وسایلارو گذاشتم آشپزخونه و منم لخت شدم رفتم حموم
درو باز کردم یه لحظه ترسید گفت خدا خفت نکنه فکر کردم کسیه؟
گفتم مگه منتظر کسی بودی؟
گفت نه فکر کردم خدایی نکرده دزدی چیزیه نگفتی زود میای آخه بیا تو حالا درو ببند سرده
رفتم داخل حموم یه لب ازش گرفتم و همینجوری که کصشو میمالیدم گفتم اگه دزد بیاد تو حموم زن منو اینجوری ببینه که خیلی بد میشه.
سمانه انگار حشری شده بود گفت بد چرا؟ دزد دزدی میکنه میره دیگه.
گفتم آره ولی اگه زنمو دزدید چی؟ اونم لخت و خیس
آبروم میره که .
سمانه قشنگ حشری شده بود گفت آبرو؟ مگه بیغیرتا هم آبرو دارن؟ تازه میومدی میدیدی کس زنتو دزدیدن خوشحالم میشدی. یکم با کیرم ور رفت
در گوشش گفتم خیلی بی حیایی و ولش کردم شروع کردم شستن خودم و سمانه خودشو آب کشید رفت بیرون منم یه دوش ریز گرفتم و رفتم بیرون
موقع آماده شدن سمانه دیدم یه ست شورت و سوتین مشکی با یه دامن سفید تا بالای زانو و یه کراپ قرمز جذب ناف و چاک سینه هاشو بیرون بود پوشیده با یه آرایش ملایم و سکسی
گفتم جوون چه خبره؟
سمانه خودشو برانداز کرد و گفت جدا خوب شدم؟
گفتم آره عشقم عالی شدی فقط لباست یکم باز نیست؟
گفت وااا علی! کجای این بازه بعدشم غریبه نیست که احسان منو کلی دیده و قراره کلی دیگه هم ببینه؟
گفتم آخه نه اینجوری؟
سمانه به نیشخند زد و اومد سمت من پاهاشو باز کرد نشست روی پام در گوشم گفتم:
ادای شوهر غیرتی رو در نیار واسه من که اصلا بهت نمیاد و خندم میگیره
مهمونا اومدن مثل یه شوهر حرف گوش کن به حرفام گوش میدی. من با محدثه شرط بندی کردم کی میتونه شوهرش رو بیشتر بگیره تو مشتش
همینجوری داشت توضیح میداد در گوشم و من تو فکر حرفهای سمانه که یهو زنگ آیفون خورد و سمانه از رو پاک بلند شد و رفت در رو باز کرد برگشت سمت من دید همونجوری مات نشستم بهم گفت مگه نشنیدی صدای درو؟ پاشو مهمونا اومدن
من رفتم سمت در و درو باز کردم محدثه و احسان از آسانسور پیاده شدن و اومدن داخل
محدثه یه زن ۳۲ ساله با قد حدود ۱۶۵ یکم تپلی با کون و سینه تقریبا درشت یه لگ کرم رنگ چسبون قد ۸۰ با کفشهای پاشنه بلند و یه مانتو تا باسن و یه تاپ از زیرش پوشیده بود که خیلی سکسی و هات شده بود
سلام و احوالپرسی کردیم و دعوتشون کردم داخل
احسان با دیدن سمانه یکم چشماش گرد شد تا حالا تو اون لباس ندیده بودمش
محدثه با سمانه ماچ و بوسه و من با احسان خوش و بش که سمانه محدثه رو برد تو اتاق لباسشو عوض کنه و منم احسان رو دعوت کردم رو مبل بشینه
با احسان تازه شروع به حرف زدن کرده بودیم که سمانه و محدثه از اتاق اومدم بیرون
محدثه یه پیرهن مشکی گیپوری که رنگ قرمز سوتینش کاملا مشخص بود با یه دامن پلیسه کوتاه که گوشه دامنش چین داشت و وقتی راه میرفت رونش میوفتاد بیرون
اومدن نشستن کنار ما
سمانه برگشت سمت من گفت پاشو از مهمونا پذیرایی کن
نگاه کردم دیدم سمانه مثل میسترس ها نشسته و یه ابهت خاصی تو چشاش موج میزنه بی اختیار گفتم چشم و بلند شدم
محدثه خندید و گفت اذیتش نکن علی آقا رو سمانه
سمانه با یه نیشخند گفت اذیت چیه وظیفشه جونم
یه حس بردگی و حقارت اومده بود سراغم و مثل مهماندار ها ازشون پذیرایی کردم و نشستم
گرم صحبت بودیم که سمانه پیشنهاد مشروب داد و بچه ها اوکی دادن
با یه نگاه به من گفت پاشو بساط رو بیار
رفتم بساط رو آوردم چیدم رو میز و شنیدم محدثه به احسان میگه از علی یاد بگیر چه در خدمت خانومشه.
یکم مشروب خوردیم و کم کم داشتیم مست میشدیم محدثه و احسان روبروی ما نشسته بودن
محدثه یکم جا به جا شد و پاهاش رو از هم باز کرد
یه لحظه قرمزی شورت محدثه منو شوکه کرد و متوجه نگاه من به لای پاهاش شد و با یه نیشخند بیشتر باز کرد
سمانه که کنار من نشسته بود متوجه داستان شد و به خاطر اینکه کم نیاره دقیقا مثل محدثه لای پاشو باز کرد و نگاه احسان به کس زنم دوخته شد
میدونستم ببینم احسان داره چی میبینه
بخاطر کوتاه تر بودن دامن سمانه نسبت به محدثه شورت مشکی زنم قشنگ از زیر دامن سفیدش مشخص بود و احسان داشت کس زنمو برانداز میکرد و من کس زن اونو
هردومون فهمیدیم چی شد ولی انگار احسان هم مثل من از جنده بازی زنش راضی بود به روی خودمون نیاوردیم و به خوردن و دید زدن زن هم ادامه دادیم
سمانه به بهونه یخ بلند شد رفت سمت آشپزخونه از پشت خط شورتش زیر اون دامن تنگ قشنگ مشخص بود و به رو آورد دولا شد جلوی علی که مثلاً براش یخ بریزه سینه هاشو کامل ریخته بود بیرون
اومد بغل دست من نشست و گفت دوتا دیگه بریز داره کرم میکنه سرمو
با این حرفش محدثه گفت آخ آره سمانه خونتون گرمه و یهو شروع کرد با دامنش باد زدن و با بالا پایین شدن دامنش تپلی کصش تو اون شورت قرمزش قشنگ مشخص بود
اوضاع از کنترل من و احسان خارج بود و زنامون مسابقه مرسی کردن مارو گذاشته بودن
احسان یه موزیک گذاشت و دست محدثه رو گرفت بلند شدن به رقصیدن محدثه ام دست سمانه رو گرفت و با من بلند شدیم چهارتایی مست شروع کردیم به رقصیدن
موقع رقص سمانه هم هی خودشو بهم میمالید
محدثه مست مست افتاده بود بغل احسان و داشتن با همدیگه ور میرفتن و دست احسان از زیر دامن روی کون تپل محدثه بود و لب بازی میکردن. محدثه خیلی مست بود و تو حال خودش نبود رفت سمت دستشویی و احسان دنبالش رفت
من سمانه رو چسبوندم به دیوار و شروع کردم ازش لب گرفتن. دستمو بردم زیر دامنش دیدم شورت زنم خیس خیس شده گفتم چه خبرته؟!!!
سمانه گفت آخه کصم میخاره این احسانم همش چشمش به سینه و لاپای کنه حشری شدم خب
گفتم جوون منکه شوهرتم سیخ کردم برات بدبخت تازه داماد.
سمانه که چشاش مست و خمار بود گفت پس چه بیغیرتی تو که شاهد سیخ کردن به کیر دیگه برای زنتی
البته احسانم خوب کسکشیه توام خوب داری محدثه رو با چشات میکنی.
شورتم به قدری با پیش آبم خیس شده بود که انگار آبم اومده بود
احسان و محدثه از دستشویی اومدن بیرون محدثه یکم حالش بد شده بود احسان رفته بود کمکش
سمانه به پری گفت بهتری؟ حالت خوبه
محدثه با حالت مستی گفت چه جووورم و شروع کرد دوباره تکون دادن بدنش و رقصیدن
من یهو یاد گلی که خرید زدم افتادم گفتم بچه ها پایه اید گل بکشیم ؟
بچه ها یکم همو نگاه کردن و سمانه گفت اره من پایه ام
قبلاً با سمانه چند باری گل کشیده بودم
محدثه و احسان من من کردن که سمانه گفت محدثه ضد حال نزن دیگه خیلی حال میده
محدثه قبول کرد و احسانم اوکی داد و رفتم گل رو چاقیدم و شروع کردیم به کشیدن
یکی دو دست چرخید و خاموش کردم ترسیدم یوقت چیزیشون بشه چون خیلی مست بودن
گل رو کشیدیم و شروع کردیم رقصیدن
رو زمین نبودیم. مست و چت تو بغل هم میرقصیدم و میخندیدیم اصلا حالیم نبود دارم چیکار میکنم بی اختیار دستمو بردم زیر دامن سمانه و شروع کردم کس خیسشو مالیدن دستم دور کمرش با موزیک تکون میخوردیم و لب میگرفتیم و یه لحظه دیدم محدثه و احسانم پاره شدن و دارن میرقصن .و لب بازی میکنن
سمانه چشاش قرمز شده بود اومد در گوشم گفت کصکش نکن میبینه
گفتم چیو میبینه؟ کی میبینه؟ اصلا بذار ببینیه
و به کار خودم ادامه دادم
سمانه گفت جووون میدونستم کس لیس خودمی
محدثه و احسان خیلی چت شده بودن، برگشتم دیدم محدثه لباسش رو درآورده و با سوتین قرمز سینه های تپلش زده بیرون و دست احسان تو شرتشه
سمانه تا محدثه رو دید با خنده گفت هووی عروس دامادید که عروس دامادید خونه من حرمت داره نه لذت
محدثه برگشت سمت ما با یه نیشخند به سمانه گفت
الان که فقط لذت داره حرمت رو ولش کن
و دست احسان رو گرفت گفت با اجازه و رفتن تو اتاق خواب ما
سمانه گفت راحت باش و منو چسبوند به دیوار و دستشو کرد تو کیرم گفت کصکش کصم داره میمیره
کیر میخوام کیر میخوام
نگاه احسان برد زنشو بکنه توام منو بکن
صدای ناله های محدثه بلند شده بود و به شدت داشت حشریم میکرد
شورت سمانه رو درآوردم و رفتم لای پاش شروع کردم به خوردن کصش و صدای سمانه هم بلند شد
جوون بخور کصمو بخور . بخور دارم دیوونه میشم
صدای تلمبه های احسان و محدثه شروع شده بود
اینکه یه زوج دیگه کنار ما داشتن سکس میکردن خیلی تحریکم کرده بود و بلند شدم با آب کس سمانه کیرمو مالیدم و گذاشتم تو کصش
سمانه از شهوت داشت دیوونه میشد و با صدای بلند میگفت بکن بکن بکن منو علی بکن منو بیغیرت
صدای دادن زنت رو دارن میشنون جوون جون کیرت تو کصم اگه خوب نکنی میرم به احسان میدما
بکن منو
احسان داشت محدثه رو پاره میکرد و صدای ناله های محدثه شبیه گریه شده بود و منم داشتم سمانه رو میکردم که یهو آب سمانه اومد و پشت بندش آب من اومد
ولو شدم رو سمانه، چند ثانیه هیچی نشنیدم و یهو صدای آه و اوه احسان اومد فکر کنم ارضا شده بود
دیگه تا چند دقیقه هیچ صدایی از هیشکی در نمیومد و فقط صدای ریز موزیک بود
داستان سکس گروهی در حد لالیگا اون روز صبح وقتی از خواب بیدار شدیم…
داستان بردگی برای زن داییم و خواهرش سلام وقتتون بخیر این داستان من صددرصد…
داستان سکس با شیمیل کرج سلام دوستان من سینا هستم و اولین بارمه داستان…
داستان بردگی یا جندگی؟ چند ترمی بود که میخواستم برم از دانشگاه گواهی اشتغال…
داستان سکسی تجاوز به من جلوی شوهرم سلام. من ندا هستم ۵۱ ساله. این…
داستان کون دادنم به مرد همسایه سلام این داستان برمیگرده به چند سال قبل…